شيخی به زنی فاحشه گفتا: مستی، هر لحظه به دام دگری پا بستی؛ گفتا؛ شيخا، هر آنچه گويی هستم، آيا تو چنان که مینمايی هستی؟
| ||||||||||||||||||||||
گفتگو میان محتسب و مستمحتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت : ای دوست این پیراهن است افسار نیست محتسب گفت : مستی زان سبب افتان و خیزان میروی مست گفت : جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست... more
|
| |||||||||||||||||||||



